ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

397

قصص الانبياء ( فارسى )

پس روزى كه خلق بسيار جمع آمده بودند گفت درآييد تا من شما را چيزى بياموزم . خلق درآمد . گفت هرچه خداى تعالى آفريد از پيل ] b 291 [ تا پشه همه براى منفعت خلق آفريد . ايشان گفتند ، آرى چنين است . گفت پس چرا اين خوكان فربه را بجاى مىمانيد و نمىخواريد گوشت ايشان را بخواريد . ايشان گفتند راست مىگويد . گوشت خوك « 1 » خوردن گرفتند . پس در صومعه استوار كرد چندگاه ، آنگاه در صومعه باز كرد و خلق را گفت درآييد تا شما را چيزى آموزم . درآمدند . گفت مىبينيد كه آفتاب از سوى مشرق برمىآيد . گفتند آرى . گفت شما نمىدانيد كه خداى تعالى آفتاب را از نزد خود مىفرستد روى بمشرق كنيد . روى بمشرق آوردند . باز در صومعه استوار كرد . چون يك چند برآمد در باز كرد و خلقرا گفت درآييد تا شما را چيزى ديگر آموزم . خلق درآمدند . گفت عادت جهودان آنست كه چون كودك چهل روزه گردد ختنه كنند من اين از شما برگرفتم . چون شما را كودكى بيايد و هفت روزه گردد شما او را به آب معبوديه برآريد تا دين خداى گيرد . چنان كردند كه او گفت . باز در صومعه دربست . چون يك چند بگذشت ، باز در صومعه بگشاد و خلق را گفت درآييد تا شما را چيزى آموزم . درآمدند . او ، نستور و مار يعقوب و نوش « 2 » را كه ايشان داناتر بودند گفت هيچكس در جهان آن كرد كه عيسى كرد از مرده زنده كردن و بيماران و معلولان درست كردن و نابينا بينا كردن . ايشان گفتند ، نه . بولس گفت مرا بدل مىآيد كه مگر عيسى خداى بود كه از آسمان فرود آمد و در زمين جاى نيافت بهتر از رحم مريم ، در آنجا شد و باز بيرون ] a 391 [ آمد ، و داد و عدل در روى زمين بگسترد ، و كار جهان بنظام و بصلاح

--> ( 1 ) - خوكان . ( 2 ) - بولس . ( نا ) - ندس . ( ن ) ، و اين اسامى در كتب معتبر ديده نشد .